همین روز بود ک دیگه جوابمو نمیدادی همش میگفتی میام حرف میزنیم میگفتی فعلا وقتش نیس آنلاین بودی ولی نه واسه من بیدار بودی ولی نه جواب نمیدادی
وای چ روزای وحشتناکی بود
رفتم نشستم وسط پارک 8ساعت گریه کردم ک بتونم برگردم خونه.....
داره میشه دوسال
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد ؟گره ات کور شود غم به روانت برسد ؟که روی دیدن ِ او تا که کمی شاد شویبروی در بغلش تا که تو آباد شویکه بگوید که تو تعریف ِ همان عشق ِ منیبروی یا نروی هر چه شود جان ِ منیگره ات باز کُنَد تا که تو بینا بشویکه غمت باز شود تا که تو معنا بشویشده اما تو نبودی شده اما که چه دیرگره ای کور شدم تا که شدی یک دل ِ پیر: « همه در خواب ولی عشق ِ تو بیدار بِماندهمه پل های دلم بی تو چو دیوار بِماندمن چرا دل به تو دادم که دلم می شکنیهمه عاشق شدنم رفت تو منظور ِ منیکه تو رفتی و دلم بی تو همان سنگ شدُهمه این عشق رَوَد تا که دلم جنگ شدُنکند بد بشود آخر ِ این قِصه ی بدنکند تلخ شود آخر ِ این غُصه ی بد »
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار